با بزگان موسیقی اصیل ایرانی - درویش خان
منابع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران - حبیب اله نصیری فر
سرگذشت موسیقی ایرانی - روح اله خالقی
دلشدگان (آهنگ ها و تصنیف ها )- سمیرا بهرامی
دست نوشته های مصطفی مجدیان
منابع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران - حبیب اله نصیری فر
سرگذشت موسیقی ایرانی - روح اله خالقی
دلشدگان (آهنگ ها و تصنیف ها )- سمیرا بهرامی
افرادی را دیدهاید که در برخورد با جنبههای مختلف زندگی به بخشهایی توجه میکنند که مأیوس کننده و ناامید کننده هستند. عیبها و نقص را زودتر میبینند. بیشتر ، آنها توجه میکنند و اغلب آنها را به خاطر میسپارند. وقتی با آنها صحبت میکنید بیشتر از خاطرات ناراحت کننده و تجارب بد خود حرف میزنند و برخی به قدری به این کار عادت میکنند که حتی نیمه پر لیوان را هم خالی میبینند. اینها افرادی هستند که گاه در اثر عوامل مختلف تجارب موفقیت آمیز خود را فراموش کردهاند.
ممکن است یکی از این عوامل داشتن تجارب بد و ناموفق پیدرپی باشد که فرد را به این باور عمیق میکشاند که تمام تجارب آینده آنها نیز به این صورت خواهد بود. گاهی اوقات چنین حالتی خبر از یک بیماری روانی میدهد. مثل افسردگی در انواع مختلف و یا پارانویا (سوء ظن شدید) گاهی نیز کمبود برخی ویتامینها مثل ویتامینهای گروه B چنین حالتی را در فرد موجب میشود. در برخی اوقات فرد چنین نگاهی را به رویدادهای زندگی از یک منبع دیگر مثل والدین ، یک دوست ، یک معلم و ... آموخته است.
ما همیشه دوست داریم از زندگی خود شکایت کنیم و نیمه خالی لیوان را ببینیم ولی غافل از اینکه اینها فقط زندگی را سخت تر و تلخ تر می کند .
اینک با دیدی دیگر رویدادهای زندگی خود را بررسی و نگاه کنیم تا موفق تر باشیم:
خداراشکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم . این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است.
خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است.این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند.
خدا را شکر که مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیکار نیستم.
خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند. این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.
خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی توان سخت کار کردن را دارم.
خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم.این یعنی من خانه ای دارم.
خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم.این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن.
خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم.
خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم.
خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام.
خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم. این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم.
خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند. این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم.
خداراشکر...خدارا شکر...خدارا شکر
سروده امام خميني
من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم
بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
فارغ
از خود شدم و کوس انا الحق بزدم
همچو
منصور خریدار سردار شدم
غم
دلدار فکنده است بجانم شرری
که
بجان آمدم و شهره بازار شدم
در
میخانه گشائید برویم شب و روز
که
من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم
جامه
زهد و ریا کندم و بر تن کردم
خرقه
پیر خراباتی و هشیار شدم
واعظ
شهر که از پند خود آزارم داد
از
دم رند می آلوده مددکار شدم
بگذارید
که از بتکده یادی بکنم
من
که با دست بت میکده بیدار شدم
شعر مقام معظم رهبري در پاسخ
تو که خود خال لبی از چه گرفتار
شدی
تو
طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی
تو
که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان
دار
منصور بریدی همه تن دار شدی
عشق
معشوق وغم دوست بزد بر تو شر
رای
که درقول و عمل شهره بازارشدی
مسجد
و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه
که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی
خرقه
پیر خراباتی ما سیره توست
امت
از گفته در بار تو هشیار شدی
واعظ
شهر همه عمر بزد لاف منی
دم
عیسی مسیح از تو دیدار شد
یادی
از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی
ز همه خلق و به خلق یار شدی
بزم وصال
سرخوش زسبوي غم پنهاني خويشم
چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم
در بزم وصال تو نگويم زكم و بيش
چون
آينه خو كرده به حيراني خويشم
لب باز نكردم به خروشي و فغاني
من
محرم راز دل طوفاني خويشم
يك چند پشيمان شدم از رندي و
مستي
عمريست
پشيمان زپشيماني خويشم
از شوق شكرخند لبش جان نسپردم
شرمنده
جانان زگران جاني خويشم
بشكستهتر ازخويش نديدم به همه
عمر
افسرده
دل از خويشم و زنداني خويشم
هر چند امين، بسته دنيا نيم اما
دلبسته
ياران خراساني خويشم
مقام معظم رهبري
بگذار
سر به سینه ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید
که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را
بگذار
سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست
بگذار
تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم،
آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید
که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو
آسمان آبی آرام و روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک
شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار
تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب
بیمار
خنده های توام ، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب
فريدون مشيري
باربد:
كساني كه با موسيقي اصيل ايراني آشنايي دارند با نام باربد آشنا هستند. او كه موسيقيدان و شاعر دربار خسرو پرويز، پادشاه ساساني(628-590م) و سازنده سي لحن از الحان موسيقي ايراني است.
بزن باران براي
من
براي اشکهاي همچو بارانم
براي قلب رنجورم
براي جسم بيمارم
براي قصه ي راهم
براي عشق وايمانم
آه اي باران ببار
بر سر دختر تنها
مانده ام
گناهم چيست جز خون دل خوردن
به درد آشنا مردن
و من حيران از دوران
کجا شد عهد ما ياران
کجا شد يار غمخواران
کجا شد مونس دلها
کجا شد نم نم باران
زماني يار هم بوديم
چه بسيار راه پيموده ،همراه هم بوديم
چه شبهايي که ما غمخوار هم بوديم
و اينک
نيست آن شبها و آن راها
نه يار هم نه غمخوار ونه همراهيم
من و
تو عمق يک رازيم
سزاوارم به اين دوري
سزاوري به اين دوري ورنجوري
منو تو درد يک جانيم
منو تو مست يک جاميم
منو تو عشق هم بوديم
گمانم جان هم بوديم
تو را من ميپرستيدم نه مانند خدا کمتر
بسيار کمتر زان خداي مهربان آن خالق يکتا
ولي من روح خود را در تو ميديدم
تو ايمان منو عشق منو درمان دردم بودي و افسوس
نبودم عشق وايمانت
هوا تاريک و شب غوغاي بي خواب است
زمين سرد است وشمع بي تاب بي تاب است
دلم تنگ است از از اين اشکها
زمان قهر است با نجما
زمان کوتاه و عمر کوتاهتر
شب،کوتاه و غم کوتاه
چشم بر چشمان مهتاب دوخته
عشق من از هر زمان افروخته
نيستي تا سر به روي شانه هايت
زار همچون ابر گريم
نيستي تا دست سردم را پناه باشي
نگاه خسته ام را بلکه جان باشي
تو رفتي وزمان ايستاده پا بر جا
وشعر،خشکيده بر قافيه اي بي جا
زمان تنگ است وغم افزون بر دوري
نمي آيي سزاوارم به اين دوري؟
زمان کوتاه و عمر کوتاه
شب کوتاه و غم کوتاه..
آن گاه كه اراده مطلق خداوند بر آفرينش انسان قرار گرفت و در آن هنگام كه ملائك لب به شكوه و اعتراض باز نمودند كه : آيا مي خواهي كسي را بيافريني كه در روي زمين قتل و غارت و فساد راه بيندازد و سرپيچي كند ، در حالي كه ما همه وقت در حال عبادت توايم. خداوند چه زيبا فرمود كه من مي دانم آن چه را شما نمي دانيد.و بدين سان انسان به عنوان اشرف مخلوقات پا به عرصه وجود گذاشت تا سجده همه فرشتگان به جز ابليس متكبر و مغرور را در برابر عظمت بيكران خدواندي در پي داشته باشد. انسان آفريده شد تا بر اساس ظرفيت ها و توانمندي هاي فطري و اكتسابي خود در مسير كمال به منظور دستيابي به هدف والاي آفرينش كه همان قرب الي ا... است گام بردارد.در اين ميان شيطان اين رانده شده از درگاهي كه به عظمت و بزرگي و جبروت آن به خوبي واقف و علم عناد ، سركشي و طغيان را از همان ابتداي آفرينش انسان برافراشته بود بر اساس سوگند خود كه با تمام حيله ها و دسايس و زيبا نمودن دنيا در پيش چشمشان آنان را گمراه خواهم كرد ، تمام همت و عزم خود را به كار گرفت تا انسان را از تعالي و پيشرفت و رسيدن به هدف آفرينش كه نتيجه آن سعادت و خوشبختي دنيوي و آخروي انسان است بازدارد و در اين ميان گمراهان و فريب خوردگان وسوسه هاي خود را به آتشي كه خداوند به او و پيروانش وعده و مقرر فرموده رهنمون مي سازدتا در آتش گرداب وسوسه ها ، شهوات و خود پرستي ها و فراموشي ياد خدا گرفتار آيند.
ادامه مطلب را مطالعه فرماييد
با پيروزي انقلاب اسلامي در سال 57 ، استعمارگران كه بسياري از منافع خود را در ايران از دست رفته و در منطقه در معرض خطر مي ديدند به هر طريق ممكن سعي در دشمني و سنگ اندازي در پيشبرد اهداف مقدس نظام جمهوري اسلامي نموده و در اين راه از هيچ كوششي دريغ نكردند تا شايد بتوانند آب رفته را به جوي برگردانند.برنامه ريزي و اجراي انواع توطئه ها ، تلاش و اقدام به كودتاي نظامي ، جنگ تحميلي ، ترور شخصيت هاي موثر در شكل گيري نظام و پشتوانه هاي آن ، تفرقه افكني و ...از جمله برنامه هاي سخت افزاري و نرم افزاري اين دشمنان قسم خورده براي شكست انقلاب نوپائي بود كه در سايه هدايت پير فرزانه امان و پرتو ولايت فقيه همه به ناكامي انجاميد تا دشمن شكست خورده را به فكر چاره و طرحي نو در اندازد.
عدم نتيجه گيري از شيوه هاي مستقيم تهاجم آنان را به بهره گيري از شيوه هاي غير مستقيم رهنمون ساخت .و يكي از عرصه هايي كه آنان مورد تهاجم قرار دادند فرهنگ ملت ما بود. فرهنگي كه برگرفته از پيوند هويت ملي و مذهبي ماست و همين پيوند آن را به بهترين شكل ممكن در تار و پود جامعه ريشه دوانيده است تا اساس و زير بناي محكمي را شكل دهد.بر همين اساس غرب با اين كه مي داند و با تجربه هاي خود آن را دريافته ، باز هم در اين عرصه فعاليت خود را با شدت هر چه تمام شروع كرد تا شايد بتواند گره اي از كار فرو بسته اش را بگشايد. به جرات مي توان گفت كه هزينه تهاجم فرهنگي براي غرب و ساير دشمنان بسيار بيشتر از هزينه جنگ نظامي و شيوه هاي مستقيم تهاجم است ، با اين حال اصرار بر اين شيوه نشانه عزم جدي براي مبارزه با ملتي است كه در سايه ولايت و رهبري تمامي توطئه ها را خنثي نموده و راه را براي نفوذ بسته است. سعي در گسترش فرهنگ بي بند وباري با ارائه انواع برنامه هاي ضد اخلاقي ،سرمايه گذاري جهت روي آوردن جوانان به مواد مخدر صنعتي و غير صنعتي ، گسترش شبكه هاي ماهواره اي و تلويزيوني از جمله برنامه هاي غرب در اين جنگ نرم افزاري بوده است كه با هزينه هاي هنگفتي راه اندازي و تبليغات خود را بر عليه نظام در آن انجام مي دهند.در مورد هر كدام از اينها مي توان ماه ها بحث و مناظره كرد تا در مورد مقابله با اين حجم گسترده از لشكر كشي دشمن بتوان راه حل مناسب را اتخاذ نمود.اما آنچه كه در اين مبحث به آن پرداخته مي شود همين شبكه هاي ماهواره اي است كه با ارايه برنامه هاي متنوع ولي بي محتوا سعي در جذب مخاطب براي خود دارند.
مرتضي آويني در سال 1370 در نامهاي اعتراضي به خاتمي وزير وقت ارشاد نوشت: چرا از غرب زدگي و تجدد سخني به ميان نميآوريد.با صراحت به مسئولان فرهنگي و هنري كشور اعلام ميدارم كه اين دغدغه كه فرزندان ما امروز و فردا در فضاي كدام فرهنگ رشد خواهند يافت ما را به سختي به وحشت مياندازد.
20 فروردين، سالروز شهادت سيد اهل قلم شهيد مرتضي آويني،است نامه اعتراضي او در سال 70 خطاب به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي وقت يعني سيدمحمد خاتمي يكي از اسنادي است كه به استناد آن مي توان درايت و تيزهوشي بزرگ مردان خود را در پيش بيني تحولات جامعه به وضوح دريافت . با هم اين نامه را بخوانيم .
در نامه مرتضي آويني آمده است:
ارج گذاشتن به آداب و رسوم ملي و مذهبي ما ايرانيان در هر نژاد و تباري و حتي حضور در هر جاي جهان يكي از عادات نيكو وپسنديده ما ايرانيان است .به طوري كه همه را در اين احساس خود شريك كرده و در خوشي و ناخوشي ها با هم بودن را به انواع مختلف تجربه مي كنيم. اعياد ملي و مذهبي ما يكي ازمراسماتي است كه به انواع مختلف گرامي داشته مي شود. در زمان هاي كه جمعيت تا اين اندازه زياد نبود وروابط اجتماعي جايگاه وسيعي در بين مردم داشت وصد البته وسايل ارتباط جمعي تا اين اندازه گسترده نبود ديد و بازديدها بيشتر صورت مي گرفت . اما در شرايط كنوني و زندگي پيچيده امروزي با توجه به نقش رسانه هاي گروهي كه دهكده جهاني را تشكيل داده اند ، با اين حال برقراري ارتباط به صورت حضوري به صورت گسترده مثل گذشته ميسر نمي باشد ولي در هر صورت هر ايراني باز هم در راستاي پاسداري از ارزشها و سنت هاي ملي و مذهبي خود سعي در ايجاد ارتباط با دوستان ، اقوام و ...را داردكه ارسال كارت تبريك در زمان هاي نه چندان دور جاي خود را به ارسال پیام کوتاه داده است.عید نوروز امسال نیز حجم گسترده ای از این پیامها ارسال شد و جشن مخابراتی ها دوصد چندان .
تصمیم گرفتم که تعدادی از پیامهایی را که دوستان عزیزم از اقصی نقاط کشور برایم فرستاده اند برای دوستانی که وبلاگ را مطالعه می کنند بگذارم.راستش من هیچ کدام ازاین ها را از اینترنت نگرفته ام اما این احساس وجود دارد که بالاخره منبع و سرچشمه خیلی از این پیامها از اینترنت گرفته شده باشد جایی که در آن همه چیز پیدا می شود جز جان آدمی زاد.
نکته جالبی که در این پیامها مشاهده کردم این که پیام تکراری خیلی کم بود.

به گفته راغب اصفهانى [1] عيد به معناى بازگشت به وضعيت مطلوب گذشته است و به روزهاى سرور و شادى نيز گفته مى شود.
عيد يكى از بزرگترين و مهيج ترين مظاهر حيات اجتماعى يك ملت است.
با ما باشيد تا پيرامون عيد بيشتر بدانيد.
دنباله را در ادامه مطلب بخوانيد...
اغراق نخواهد بود اگر بگوييم در هر سال همزمان با اين كه مردم در فكر آماده كردن خود براي به استقبال بهار و نوروز مي روند نا خود آگاه اين فكر ، ذهن آنان را به خود مشغول مي كند كه امسال چه سالي است و رهبر انقلاب كدام نقطه را نشانه رفته تا همت و بسيج عمومي كشور در آن راستا گام بردارد . در حالي كه تا چند سال پيش براي ما ايرانيان هر سال نمادي از يك جيوان بود كه از زمان پيشينيان به جا مانده بود و به نوعي هر سال مردم به اين نكته توجه نشان مي دادند كه امسال سال كدام حيوان است. مار، عقرب، شير ،خروس، ميمون ، اسب ، خرگوش و ...از حيواناتي هستند كه در اين بين هر چند وقت يك بار نامي از آنان به مناسبت آغاز سال برده مي شد. اما اكنون بيش از يك دهه است كه اين فرهنگ جاي خود را به فرهنگ ديگري داده است و آن حسن تدبير رهبر معظم انقلاب بود كه فرهنگ جديدي به فرهنگ كشور اضافه كرد تا ايران اسلامي ، هر سال در مسير اهداف عالي و مقدس خود گام بردارد و در اين راه از تمام توان و امكانات بالقوه وبالفعل خود بهره مند شود . سالي كه آغاز آن به مناسبت يكصدمين سالگرد اما راحل به نام ايشان متبرك و مزين شد و اين شيوه و راه همچنان ادامه دارد. بد نيست با هم نگاهي به اين چند سال و نام هايي كه مزين بخش آنان شده است بيندازيم .سالهايي كه هر كدام نويد بخش آينده اي روشن براي نظام مقدس جمهوري اسلامي بوده اند تا كمبود ها و نارسايي هاي آن بيشتر و بهتر هم شناسايي و هم رفع شوند.
|
سال |
نام سال |
|
1378 |
سال امام خميني |
|
1379 |
سال اميرالمومنين حضرت علي (ع) |
|
1380 |
سال اميرالمومنين – رفتار علوي |
|
1381 |
سال عزت و افتخار حسيني |
|
1382 |
سال نهضت خدمت رساني |
|
1383 |
سال پاسخگويي قوا به مردم |
|
1384 |
سال همبستگي ملي – مشاركت عمومي |
|
1385 |
سال پيامبر اعظم (ص) |
|
1386 |
سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي |
|
1387 |
سال نوآوري و شكوفائي |
|
1388 |
سال اصلاح الگوي مصرف |
|
1389 |
سال همت مضاعف و كار مضاعف |
|
1390 |
سال جهاد اقتصادي |

باد نوروز وزیـــده است به كوه و صحرا ** جامه عیـــد بپـــوشنـــد، چه شاه و چه گدا
بلبل باغ جنان را نبـــود راه به دوست ** نازم آن مطـــرب مجلـــس كـــه بود قبله نما
صوفى و عارف ازین بادیه دور افتـادند ** جــام مى گیر ز مطــرب، كه رَوى سوى صفا
همه در عید به صحرا و گلستان بروند ** من ســرمست، ز میخـــانه كنـــم رو به خدا
عید نوروز مبارك به غنــــى و درویش ** یــــــار دلـــــدار، ز بتخـــانــــه درى را بـــگشا
گر مرا ره به در پیر خــــــرابات دهى ** بــه سر و جان به سویش راه نوردم نه به پا
سالها در صف اربــــــاب عمائم بودم ** تـــا بـــه دلـــدار رسیدم نـــكنم بـــــاز خــطا
ای بلبل خوشنوا فغان كن **عید است نوای عاشقان كن
چون سبزه ز خاك سر برآورد **ترك دل و برگ بوستان كن
بالشت ز سنبل و سمن ساز **وز برگ بنفشه سایبان كن
چون لاله ز سر كله بینداز **سرخوش شو و دست در میان كن
بردار سفینهی غزل را **وز هر ورقی گلی نشان كن
صد گوهر معنی ار توانی **در گوش حریف نكتهدان كن
وان دم كه رسی به شعر عطار **در مجلس عاشقان روان كن
ما صوفی صفهی صفاییم **بی خود ز خودیم و از خداییم
**
برخیز كه میرود زمستان **بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه **منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یك بار **زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز كه باد صبح نوروز **در باغچه میكند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق **در موسم گل ندارد امكان
آواز دهل نهان نماند **در زیر گلیم و عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز **و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار **بس خانه كه سوختست و دكان
ما را سر دوست بر كنارست **آنك سر دشمنان و سندان
چشمی كه به دوست بركند دوست **بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه میرسد دست **سهلست جفای بوستانبان
** برآمد باد صبح و بوی نوروزبرآمد باد صبح و بوی نوروز **به كام دوستان و بخت پیروز
مبارك بادت این سال و همه سال **همایون بادت این روز و همه روز
چو آتش در درخت افكند گلنار **دگر منقل منه آتش میفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست **حسدگو دشمنان را دیده بردوز
بهاری خرمست ای گل كجایی **كه بینی بلبلان را ناله و سوز
جهان بی ما بسی بودست و باشد **برادر جز نكونامی میندوز
نكویی كن كه دولت بینی از بخت **مبر فرمان بدگوی بدآموز
منه دل بر سرای عمر سعدی **كه بر گنبد نخواهد ماند این گوز
دریغا عیش اگر مرگش نبودی **دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز
** مبارك تر شب و خرم ترین روزمباركتر شب و خرمترین روز **به استقبالم آمد بخت پیروز
دهلزن گو دو نوبت زن بشارت **كه دوشم قدر بود امروز نوروز
مهست این یا ملك یا آدمیزاد **پری یا آفتاب عالم افروز
ندانستی كه ضدان در كمینند **نكو كردی علی رغم بدآموز
مرا با دوست ای دشمن وصالست **تو را گر دل نخواهد دیده بردوز
شبان دانم كه از درد جدایی **نیاسودم ز فریاد جهان سوز
گر آن شبهای باوحشت نمیبود **نمیدانست سعدی قدر این روز
**
رسید موكب نوروز و چشم فتنه غنود **درود باد بر این موكب خجسته، درود
به كتف دشت یكی جوشنی است مینا رنگ **به فرق كوه یكی مغفری است سیم اندرود
سپهر گوهر بارد همی به مینا درع **سحاب لل پاشد همی به سیمین خود
شكسته تاج مرصع به شاخك بادام **گسسته عقد گهر بر ستاك شفتالود
به طرف مرز بر آن لالههای نشكفته **چنان بود كه سر نیزههای خونآلود
به روی آب نگه كن كه از تطاول باد **چنان بود كه گه مسكنت جبین یهود
صنیع آزر بینی و حجت زردشت **گواه موسی یابی و معجز داوود
به هركه درنگری، شادیی پزد در دل **به هرچه برگذری، اندهی كند بدرود
یكی است شاد به سیم و یكی است شاد به زر **یكی است شاد به چنگ و یكی است شاد به رود
همه به چیزی شادند و خرماند و لیك **مرا به خرمی ملك شاد باید بود
** بگریست ابر تیره به دشت اندربگریست ابر تیره به دشت اندر **وز كوه خاست خندهی كبك نر
خورشید زرد چون كله دارا **ابر سیه چو رایت اسكندر
بر فرق یاسمین، كله خاقان **بر دوش نارون، سلب قیصر
قمری به كام كرده یكی بربط **بلبل به نای برده یكی مزمر
نسرین به سر ببسته ز نو دستار **لاله به كف نهاده ز نو ساغر
نوروز فر خجسته فراز آمد **در موكبش بهار خوش دلبر
آن یك طراز مجلس و كاخ بزم **این یك طراز گلشن و دشت و در
آن بزم را طرازد چون كشمیر **این باغ را بسازد چون كشمر
هر بامداد، باد برآید نرم **وز روی گل به لطف كشد معجر
خوی كرده گل ز شرم همی خندد **چون خوبرو عروس بر شوهر
بر خار بن بخندد و سیصد گل **چون آفتاب سر زند از خاور
مانند كودكان كه فرو خندند **آنگه كشان پذیره شود مادر
قارون هر آنچه كرد نهان در خاك **اكنون همی ز خاك برآرد سر
زمرد همی برآید از هامون **لل همی بغلتد در فرغر
پاسی ز شب چو درگذرد گردد **باغ از شكوفه چون فلك از اختر
برف از ستیغ كوه فرو غلتد **هر صبح كفتاب كشد خنجر