تبليغاتX
دل مجنون

دل مجنون

دست نوشته های مصطفی مجدیان

با بزگان موسیقی اصیل ایرانی - درویش خان

((درویش خان)) هنرمندی است که خدمات وی به موسیقی هنری ایران بر اهل فن پوشیده نیست.او از چند منظر حرکت‌های نو و بدیعی را در چرخه موسیقی ایرانی باعث گردید و جریان قدرتمندی را در حوزه‌های نوازندگی، آهنگسازی و آموزش ردیف موسیقی ایرانی پایه گذاری کرد. چنانکه شاگردان ممتاز وی سال‌های سال سکاندار حرکت نوین موسیقی ایرانی بودند و هنوز هم ردپایی از آن جریان در موسیقی امروز دیده می‌شود.«غـلامحسین درویش» معـروف به «درویش‌خان» از سویی نوآورنده فرم هـای جدید در موسیقی ایران است و از دیگـر سو به عـنوان رئیس اولین ارکـسترهای عـمومی معـرفی شده است.افـزون بر اینهـا بـیـشتر تصانـیـف سیاسی و اجـتماعی ملک الشعـرای بهـار و عـارف قـزوینی به دست او در آن ایام آهـنگـسازی و اجـرا شده است.بی شک درویش خان دست پـرورده جریانات و تحـولات مشروطه‌خواهـی در عـرصه هـنر موسیقی ایران زمین است. این ویژگی‌هـا به هـمراه فـهـم و درک عـمـیـق او از موسیقی و سنـت‌های اجرایی قـدما، او را در فهـرست موسیقی دانان صاحب سبک قـرار داده است.خصیصه اصلی هـنری «درویش» پاسخگـویی به نیازهـای زمانه و در عـین توجه به اصالتهای موسیقی ایرانی و شیوه‌های اجرایی گـذشتگـان بود.به هـمین خاطر استاد«غلامحسین درویش»در تاریخ معـاصر موسیقی ایران مقام و جایگـاه ویژه‌ای دارد                                     ((درویش خان))در سال1251 در تهران متولد شد.پـدرش«حاجی بـشیر»اهـل طالقان و مادرش از ترکـمانان تـکه بود.دوران کودکـی را در خانواده دولتـشاهـی گـذراند و در هـمین خانه مادر خود را از دست داد. پـدرش که کـمی با موسیقی آشنا بود و سه تار می‌نواخـت«غـلامحسین»را در ده سالگـی به شعـبه موسیقی مدرسه نظام وابسته به دارالفـنون که بـتازگـی به سرپـرستی«موسیو لومر فرانسوی»ایجاد شده بود،سپـرد. ((غـلامحسین))در آنجا خط موسیقی و نواختـن شیـپـور و طبل کوچک را فـرا گـرفت.«حاجی بـشـیر»هـنگـام صـدا زدن فـرزندش هـمیشه از لـفـظ«درویش»استـفاده می‌کرد و هـمین نام بعـدهـا به عـنوان نام خانوادگی«غـلامحسین»برگـزی ده شد و او به «درویش خان»یا «غـلامحسین خان درویش» معـروف شد.پس از مدرسه،ابـتـدا نـزد«داود کلیمی تارزن»رفت تا مشق تار کـند.پس از مدت کـمی از استاد خود گـوی سـبقـت را ربود و به مرتـبه عـالی نوازندگـی دست یافـت.اما حضور در جلسات درس استاد بی‌بدیل تار آن زمان،یعـنی«آقا میرزا حسیـنـقـلی»او را به دنیای دیگـری کشاند. همچنین آشنایی با برادر بزرگـتر«آقا میرزا حسینقلی»به اسم«میرزا عـبدالله»نوازنده تار و سه تار به کار او غـنای بـیـشتری بخـشـید.بی گـمان پس از این دو استاد نامی موسیقی ایرانی باید از«درویش خان» به‌عـنوان بزرگـترین نوازنده تار و سه تار و موسیقی ایرانی یاد کرد.«درویش»چـندی در دسته موسیقی«عـزیزالسلطان»و سپس در دسته موسیقی«کامران میرزا نایب السلطنه»نوازندگی طبل را بر عـهـده داشت. کار«درویش»در آن سن و سال نوجوانی چـنان مورد استـقـبال«ناصرالدین شاه»قـرار گرفـته بود که او را«تارچـی»خطاب می‌کرد. مهـارت«درویش»در نوازندگی موجب شد تا او پس از مرگ «ناصرالدین شاه»(1313 قـمری) به دستگـاه شعـاع السلطنه پسر مظفرالدین شاه والی فارس دعـوت شد و در تمامی سفرهـای شاهـزاده هـمراه او بود.در سفر اول به شیراز به اصرار شعـاع السلطنه، با دخـتر«مستـشار نظام»که در فارس اقامت داشت،ازدواج کرد.حاصل این پـیوند دو دخـتر بود، که اولی در سن 16 سالگی دیده از جهـان فـروبست و دخـتر دوم با نام«فـخـر»تـنهـا فرزند«درویش»شد.به زودی میان «درویش» و «شعـاع السلطنه»به هـم خورد. چـرا که از سویی درویش از اینکه هـمواره در پـناه دستگـاه شعـاع السلطنه باشد ناراحت بود و طبع آزاده اش رهایی از این بـند را آرزو داشت و از دیگـر سو شعـاع السلطنه برآشفـت که چـرا نوازنده خاص او در مجالس اشخاص دیگـر، حضور یافته است.در این اوضاع و احوال بود که به هـنگـام بازگـشت«شعـاع السلطنه» به فارس، از رفـتن با او سرباز زد.پـیامد این سرپـیچی تهـدید و تعـقـیب او به دست شاهـزاده و ماموران«غلاظ و شدادش»بود.حتی دستور داشتـند انگـشتان دست«درویش»را بـبـرند. «درویش»اما با کمک یکی از دوستانـش رهایی یافت.او پس از این ماجرا استـقـلال خود را در برگـزاری جلسات درس و مشق نوازندگـی برای عـلاقـمندان موسیقی یافت و با اشـتیاق زیادی این راه را ادامه داد.منـش و تـفکـر«درویش»موجب شد تا به سلک اخوان صفایی درآید و به«ظهـیرالدوله»تـنهـا مرکز صوفی گری موسیقی پـرور آن زمان سرسپـرد. «درویش»با تـشکـیل ارکستر موسیقی«انجمن اخوت» و اجرای کـنــســرت های عـمومی که سرپـرستی آنها را خود به عـهـده داشت در جـهـت هـر چه مردمی تر کردن موسیقی ایران و کمک و یاری به مستـمندان و بلادیدگـان گـام برداشت.کـنسرت برای جمع آوری اعـانه به نـفـع قحطی زدگـان روسیه،کـنسرت برای ایجاد مدرسه فـرهـنگ،کـنسرت به نفع حریق زدگـان آمل،کـنسرت برای بازسازی خرابـیهـای آتـش سوزی بازار و نیز کـنسرت برای غـارت شدگـان ارومیه از جـمله کارهـای شایسته‌ای بود که تـبلور روح پـاک و قـلب مهـربان «غـلامحسین درویش»است و این در حالی بود که خود از نظر مالی دچار تـنگـدستی بود. بی‌دلیل نـبود که«روح الله خالقی»درباره خصوصیات «درویش» و استادش«میرزا عـبدالله می نویسد:«درویش خان»از شخصیت‌های ممتاز بود و فـقـط با دوستانش معـاشرت داشت و به مجالس رجال کـمتـر پا می‌گـذاشت و چـون با فضیلت و خوش خلق و درویش مسلک بود هـر جا قـدم می‌نهـاد بر دیده منت جای داشت.در جایی دیگـر خصوصیات اخلاقی«درویش»را اینگونه بـیان می‌کـند:او طبعی لطیف و حساس و ذوقی سرشار داشت.هـنرمـندی مـتـجـدد و بی تـکـلیف،بـسـیار متواضع و فروتن،بی آزار و بردبار،انسان دوست و زیر دست نواز،خوش معـاشرت و رفـیق دوست بود.از هـیچ کس بدگـویی نمی کرد، یعـنی عـارف به تـمام معـنی که فـقـط نـیکی می‌دید و هـمه را خوب می پـنداشت.هـمچـنـین نسبت به استادان خود حق شناس و سپاسگـزار بود و با شاگـردانش با کمال ملاطفـت و مهـربانی رفـتار می‌نمود و آنهـا را مانـند برادر و فرزند خود دوست داشت . ((خالقـی))چـنان شـیـفـته اخلاق نیکوی «درویش»بود که به استاد خود«عـلینـقی وزیری» به دلیل عـدم تـوجه به آثار جـدید«درویش»انـتـقاد کرده است و می‌نویسد: جای آن بود که «وزیری»ابـتکـار و حـسن سلیقه او را می ستود، اما با اینکه«وزیری»کمال عـلاقـه را به«درویش خان»داشت و برای او احـترام زیادی قائـل بود، لااقل پـیش درآمدهای او را از صفت بازاری استـثـنـاء نکرد و «درویش»هـم هـیچ به روی خود نـیاورد.اما هـمه کـس که اخلاقـش مانـند«یا پـیر جان»ملکوتی نـبود.« یا پـیر جان»تـکـیه کـلام«درویش» بود او به هـمه از روی صفا«یا پـیر جان»می‌گـفت.بعـدها هـمین سه کلمه یکی از القاب درویش خان شد.اما گـاهـی به شوخی او را «یا پـیر جان ژاپـنی»صدا می‌زدند و دلیل این خطاب هـم سـبـیل های آویخـته و چـشـم‌هـای بادامی«درویش»بود که چـون مادرش تـرکـمن بود،شباهـت زیادی به ترکـمـنهـا و شاید ژاپـنی‌ها پـیدا کرده بود. نوازندگـی«درویش»آیتی از لطف و زیـبایی بود و نوای لطیف سرانگـشت گـهـربار او رونق محافل هـنری آن روزگـار،مضرابی قـوی و در عـین حال شفاف داشت.زیرهایش پی در پی شمرده و پـخـته بود و پـنجه‌اش روی ساز نرم و لطیف حرکت می‌کرد.قـدرت او در نوازندگی چـنان بود که شنوندگـان سازش از تعـجب،غالباً ساکت و خاموش می‌شدند. استحکام و زیـبایی آثـارش،نشان از نبوغ سرشار و پـشـتوانه صحیح موسیقی کلاسیک در ذهـن او داشت.«درویش»در نواخـتن تار و سه تار به یک اندازه استاد بود.تـثـبـیت رنگ و ابداع درآمد و افـزودن سیم ششم به تار را از جمله اقـدامات و ابـتکارات او در موسیقی ایرانی باید دانست.صحفات به جا مانده از این استاد فـقـید به خوبی میزان مهـارت و تـوانایی های او را نشان می دهـد. صفحاتی که با هـنر نمایی استادان نامور موسیقی ایرانی مانـند«سید احـمد خان»،«سید حسین طاهرزاده اقـبال السلطان»، «عـبدالله دوای»،«رضاقـلی خان تـجـریشی»،«باقـرخان رامشـگـر»،«مشیر هـمایون شهـردار»،«حسین خان هـنگ آفـرین»،«اکـبر خان رشـتی»و«میرزا اسدالله خان»پـر شده است. صفحه«بـیداد هـمایون» که با پـیانو«مشیر هـمایون شهـردار»هـمراه است از نمونه‌های برجسته‌ای است که نمایانگـر پـنجه شیرین و مضراب روان آن استاد فـقـید است.((درویش))در اواخر عـمر کـنسرت‌ـهـای دیگـری نیز با حضور هـنرمندانی چـون،«عـارف قـزوینی»،«حاجی خان ضرب گـیر»،«حسین خان اسماعیل زاده»،«ابـراهـیم منصوری»، «رضا محـجوبی» و «رکن الدین خان مخـتاری»در گـراند هـتـل اجـرا نـمود. ((درویش))دو بار برای پـر کـردن صـفحه به خارج از ایران سفـر کرد. بار نخست هـمراهـان او،«مشیر هـمایون شهـردار»،«سید حسین طاهـرزاده»،«رضاقـلی تـجریشی»،«حسین هـنگ آفـرین»،«باقـرخان رامشـگـر»،«اسدالله خان»و« اکـبر خان رشتـی»معـروف به «خـلوتی» بودند. این گـروه از راه روسیه به لندن رفـته و در آنجا صـفحات مـتعـددی از خود به یادگـار گـذاشـتـند که برخی از آنهـا در دست است. سفـر دوم به تـفـلیس بود و این بار او را چـهـار نوازنده و خوانـنـده یعـنی«باقـرخان رامشگـر»،«طاهـرزاده»،«اقـ بال آذر»و «عـبدالله دوامی»هـمراهـی کردند.این عـده هـنگـام اقامت خود در تـفـلیس دو شب در تالار تـئاتر گـرجی‌ها برای ایرانیان مقیم گـرجستان برنامه‌هایی اجرا کردند. «درویش»شیوه آموزشی ویژه خود را داشت.«سعـید هـرمزی»از شاگـردان برجسته استاد در این باره می گـوید:«درویش خان»استاد بی‌نظیر،مردی مهـربان و شیـفـته موسیقی بود. هـر بامداد در اتاق مخصوص درس بر پـوست تـخت خویش می‌نـشست و هـیچ شاگـردی جـراًت نداشت که لحظه‌ای بـیـشتر از حد خود وقـت او را بـگـیرد.از محضرش بـیـروین می‌آمد و اگـر پـرسشی داشت با شاگـرد مـمتاز «درویش خان»، «مرتضی خان نی داوود»در میان می‌گـذاشت و حل مشکل می‌کرد.شمار شاگـردان او بسیار بود ولی تـنـها چـند تـن از آنهـا به پـیشرفـت و شهـرت رسیدند. استاد به شاگـردانی که موفـق به طی دوره مخـتـلف درسش می شدند، نشانی به شکـل تـبرزین هـدیه می کرد که از مس و نـقره یا برای شاگـردان سطوح عـالی طلا بود. از شاگـردان او که موفـق به دریافـت تـبرزین طـلا شدند، می توان به«مرتضی نی‌داوود»، «ابوالحسن صبا»،«موسی معـروف»و«سعـید هـرمزی»اشاره کرد.شاگـردان دیگـر او که مسـتـقـیـم یا غـیر مسـتـقـیم از استاد کسب فـیض کردند عـبارتـند از«حسیـنعـلی غـفاری»،«شکری»(ادیب السلطنه)،«عـلی محـمد صفایی»( سازنده سه تار)،«عـبدالله دادور»(قـوام السلطان)،«حسین سنجری»،«ارسلان درگاهی»و«نورعـلی برومند)). اندرز«درویش»به شاگـردانش هـمیشه این بود:اگـر بـتـوانید ساز بـزنـید ولی از نواخـتن خودداری کـنـید، به خود و دوستانـتان بد کرده‌اید.اما اگـر نتوانید خوب بـزنـید، یعـنی استعـداد این هـنر را نداشـته باشید و باز هـم بـزنـید به رفـقا و خلق خدا بد کـرده‌اید. او دارای نشانه‌ای مخـتـلف عـلمی از داخل و خارج از کشور بود و هـیچـگـاه از سازندگـی و تحـول در موسیقی ایرانی دست نکـشید. ((درویش))در حالی از دنـیا رفـت که با پـیرش آن هـمه مشـقت و زحـمت در زندگـانی به جهـت عـدم تـوجه اولیاء وقت کشور، پس از فـوت،خانواده‌اش برای نان شب محـتاج و خانه‌اش در گـرو طلبکاران بود و به هـمین دلیل دو روز پـیش از مرگـش ساعت خود را برای مخارج روزانه به گـرو نزد بانک گـذاشتـه بود. اما تاریخ هـیچـگـاه او را فـراموش نخواهـد کرد.                                                      مرگ استاد شب چـهـارشـنبه 2 آذر 1305 بر اثـر تصادف رخ داد که شرح آن در روزنامه ناهـید پس از 3 روز چـنـین است:شب چـهارشنـبه در نـتـیجه تصادف اتومـبـیل با درشکه‌ای که «درویش خان»سواره بوده در خیابان امیریه،فـقـید مغـفور پـرت شده بود و آناً نـفس قـطع می‌شود.پس از وقـوع حادثـه ماًمورین نظمیه جسد فـقـید را به مطب نـظـمیه انتقال داده و آنچه اطبا می‌کـنـند،متاًسفانه مثـمر ثـمر واقع نـشده و به هـوش نمی‌آیـند و هـمان حال بـیهوشی زندگـانی را بـدرود می گـویـند. قـریب به ظهـر از هـمان مطب نظمیه جـنازه را در میان اتومـبـیل مزین از گـل قـرار داده با عـده کـثـیـری از دوستان که برای تـشیـیـع حضور داشـتـند، جـنازه را حـرکت دادند و فـقـید مـزبور را در نـزدیک امامزاده قـاسم پـهـلوی مقـبره مرحوم«ظهـیرالدوله»و مرحوم«جلال الملک»مدفون ساخـتـند. مرگ «درویش خان»هم به نوعى یکی از وقایع تاریخى به شمار می‌رود چرا که تصادف اتومبیل با درشکه حامل وى به عنوان اولین تصادف اتومبیل منجر به فوت در تاریخ ایران ثبت شد.            ((درویش خان))در زمان حیاتـش شیـفـته گـل و گـیاه بود و در حیاط خانه‌اش گـلهـای رنگـارنگ بـسیاری داشت که هـمه را به دست خود پـرورش داده بود. اگـر از تـجریش به دربـند بروید و در نـیمه راه سری به مـقـبره«ظهـیرالدوله»بزنـید قـبری کوچک می‌بـینید که شاخه‌های نسترن کوهـی برآن سایه افـکـنده است.اگـر شاخه‌هـا را پس بزنید این اشعار را روی سنگ مزار او می‌خوانید: درویش اگر از این جهان رفت        مشنو که فـقیر و ناتوان رفت          درویش هـنرور زمان بود             استاد هـنرور زمان رفت   

منابع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران - حبیب اله نصیری فر

سرگذشت موسیقی ایرانی - روح اله خالقی

دلشدگان (آهنگ ها و تصنیف ها )- سمیرا بهرامی    

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/09/03ساعت 7:24  توسط مصطفی مجدیان خو  | 

چرا برخی نیمه خالی لیوان را می‌بینند؟

افرادی را دیده‌اید که در برخورد با جنبه‌های مختلف زندگی به بخشهایی توجه می‌کنند که مأیوس کننده و ناامید کننده هستند. عیبها و نقص را زودتر می‌بینند. بیشتر ، آنها توجه می‌کنند و اغلب آنها را به خاطر می‌سپارند. وقتی با آنها صحبت می‌کنید بیشتر از خاطرات ناراحت کننده و تجارب بد خود حرف می‌زنند و برخی به قدری به این کار عادت می‌کنند که حتی نیمه پر لیوان را هم خالی می‌بینند. اینها افرادی هستند که گاه در اثر عوامل مختلف تجارب موفقیت آمیز خود را فراموش کرده‌اند.
ممکن است یکی از این عوامل داشتن تجارب بد و ناموفق پی‌در‌پی باشد که فرد را به این باور عمیق می‌کشاند که تمام تجارب آینده آنها نیز به این صورت خواهد بود. گاهی اوقات چنین حالتی خبر از یک بیماری روانی می‌دهد. مثل افسردگی در انواع مختلف و یا پارانویا (سوء ظن شدید) گاهی نیز کمبود برخی ویتامینها مثل ویتامینهای گروه B چنین حالتی را در فرد موجب می‌شود. در برخی اوقات فرد چنین نگاهی را به رویدادهای زندگی از یک منبع دیگر مثل والدین ، یک دوست ، یک معلم و ... آموخته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/08/05ساعت 22:11  توسط مصطفی مجدیان خو  | 

نيمه پر ليوان را ببينيم

ما همیشه دوست داریم از زندگی خود شکایت کنیم و نیمه خالی لیوان را ببینیم ولی غافل از اینکه اینها فقط زندگی را سخت تر و تلخ تر می کند .

اینک با دیدی دیگر رویدادهای زندگی خود را بررسی و نگاه کنیم تا موفق تر باشیم:

 

خداراشکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم . این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است. 


خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است.این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند. 


خدا را شکر که مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیکار نیستم. 


خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند. این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم. 


خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی توان سخت کار کردن را دارم. 


خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم.این یعنی من خانه ای دارم. 

  
خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم.این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن. 

  خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم. 


خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم. 


خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام. 

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم. این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم. 


خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند. این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم. 

خداراشکر...خدارا شکر...خدارا شکر 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/08/05ساعت 21:47  توسط مصطفی مجدیان خو  | 

با بزرگان موسيقي ايران- ميرزا عبداله فراهاني (قسمت سوم )

                                                       میرزا عبدالله فراهانی (۱۲۲۲، تهران - ۱۲۹۷، استاد برجستهٔ موسیقی ایرانی و نوازندهٔ سرشناس سه‌تار و تار بود. او از چهره‌های تأثیرگذار در موسیقی ایرانی بود و ردیف موسیقی ایرانی را به نظم درآورد. میرزا عبدالله، فرزند آقاعلی‌اکبر خان فراهانی، نوازندهٔ تار دوران ناصرالدین‌شاه و پدر احمد عبادی نوازندهٔ بزرگ سه‌تار بود. زندگی آقا علي اكبر فراهاني يكي از نوازندگان بي رقيب دوران قاجار بود كه مشهور است ((تار )) را بسيار نيكو مي نواخت و نغمات زيبا و دلپذيري ساخت كه عارف در ديوان خود از آن ياد كرده است ولي متاسفانه آهنگي از آن در دسترس نيست كه از آن بهره گرفته شود. آقا علي اكبر زياد عمر نكرد و جوان بود كه دار فاني را وداع گفت .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/07/20ساعت 8:5  توسط مصطفی مجدیان خو  | 

مشاعره رهبر معظم انقلاب و امام خميني


سروده امام خميني

من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم
همچو منصور خریدار سردار شدم
غم دلدار فکنده است بجانم شرری
که بجان آمدم و شهره بازار شدم
در میخانه گشائید برویم شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم
جامه زهد و ریا کندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتی و هشیار شدم
واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند می آلوده مددکار شدم
بگذارید که از بتکده یادی بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم

شعر مقام معظم رهبري در پاسخ

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی
تو که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی
عشق معشوق وغم دوست بزد بر تو شر
رای که درقول و عمل شهره بازارشدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی
خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته در بار تو هشیار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو دیدار شد
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به خلق یار شدی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/07/20ساعت 0:50  توسط مصطفی مجدیان خو  | 

بزم وصال

 

بزم وصال

سرخوش زسبوي غم پنهاني خويشم

چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم

در بزم وصال تو نگويم زكم و بيش
چون آينه خو كرده به حيراني خويشم

لب باز نكردم به خروشي و فغاني
من محرم راز دل طوفاني خويشم

يك چند پشيمان شدم از رندي و مستي
عمريست پشيمان زپشيماني خويشم

از شوق شكرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان زگران جاني خويشم

بشكسته‌تر ازخويش نديدم به همه عمر
افسرده دل از خويشم و زنداني خويشم

هر چند امين، بسته دنيا نيم اما
دلبسته ياران خراساني خويشم

مقام معظم رهبري

 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/07/18ساعت 22:45  توسط مصطفی مجدیان خو  | 

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

فريدون مشيري

 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/07/16ساعت 15:11  توسط مصطفی مجدیان خو  | 

با بزرگان موسيقي ايران- قسمت دوم

باربد:

كساني كه با موسيقي اصيل ايراني آشنايي دارند با نام باربد آشنا هستند. او كه  موسيقيدان و شاعر دربار خسرو پرويز، پادشاه ساساني(628-590م) و سازنده سي لحن از الحان موسيقي ايراني است.                                                  
او را از مردم جهرم، از شهرهاي فارس، دانسته اند، از تاريخ تولد و مرگ او آگاهي نداريم و آنچه از زندگي او مي دانيم اندک و گاه آميخته با افسانه است در دوره ي آشکاني و همچنين در دوره ساساني دسته اي از هنرمندان بودند که آنها را خنياگري مي ناميدند. اين هنرمندان، که هم موسيقيدانان بودند و هم شاعر، داستانهاي قديمي را به شعر يا نثري آهنگين در مي آورند و همراه با سازهاي خود، براي مردم مي خوانند. آنهايي که توانايي و استعداد بيشتري داشتند، به دربار پادشاهان راه مي يافتند. باربد يکي از اين خنياگران بود که در نواختن بربط و سرودن شعر استاد بود و توانست به دربار خسرو پرويز راه يابد.
                                   
درباره چگونگي راه يافتن باربد به دربار خسرو پرويز گفته اند که سرکَش يا سَرگِس، رئيس و سر دسته نوازندگان، از روي حسد
  نمي گذاشت باربد به دربار او راه يابد. باربد چاره اي انديشيد و هنگامي که مهماني بزرگي در کاخ برپا بود، به کمک باغبان دربار در ميان درختان پنهان شد و به نواختن پرداخت. سرودهاي دل انگيز او توجه خسرو پرويز را جلب کرد و سبب شد که به دربار راه يابد و سپس رئيس خنياگران شود. باربد در دربار نفوذ بسيار يافت، معمولا او خبرهاي مهم را با آواز و ساز به اطلاع خسرو پرويز مي رساند. مثلا مرگ شبديز، اسب محبوب خسرو پرويز، را با آواز به او خبر داد. خسرو پرويز سوگند خورده بود هر کس خبر مرگ شبديز را بياورد کشته خواهد شد.                                                                    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1390/07/15ساعت 22:8  توسط مصطفی مجدیان خو  | 

بزن باران براي من

بزن باران براي من
براي اشکهاي همچو بارانم
براي قلب رنجورم
براي جسم بيمارم
براي قصه ي راهم
براي عشق وايمانم
آه اي باران ببار
بر سر دختر تنها
مانده ام
گناهم چيست جز خون دل خوردن
به درد آشنا مردن
و من حيران از دوران
کجا شد عهد ما ياران
کجا شد يار غمخواران
کجا شد مونس دلها
کجا شد نم نم باران
زماني يار هم بوديم
چه بسيار راه پيموده ،همراه هم بوديم
چه شبهايي که ما غمخوار هم بوديم
و اينک
نيست آن شبها و آن راها
نه يار هم نه غمخوار ونه همراهيم
من و تو عمق يک رازيم
سزاوارم به اين دوري
سزاوري به اين دوري ورنجوري
منو تو درد يک جانيم
منو تو مست يک جاميم
منو تو عشق هم بوديم
گمانم جان هم بوديم
تو را من ميپرستيدم نه مانند خدا کمتر
بسيار کمتر زان خداي مهربان آن خالق يکتا
ولي من روح خود را در تو ميديدم
تو ايمان منو عشق منو درمان دردم بودي و افسوس
نبودم عشق وايمانت
هوا تاريک و شب غوغاي بي خواب است
زمين سرد است وشمع بي تاب بي تاب است
دلم تنگ است از از اين اشکها
زمان قهر است با نجما
زمان کوتاه و عمر کوتاهتر
شب،کوتاه و غم کوتاه
چشم بر چشمان مهتاب دوخته
عشق من از هر زمان افروخته
نيستي تا سر به روي شانه هايت
زار همچون ابر گريم
نيستي تا دست سردم را پناه باشي
نگاه خسته ام را بلکه جان باشي
تو رفتي وزمان ايستاده پا بر جا
وشعر،خشکيده بر قافيه اي بي جا
زمان تنگ است وغم افزون بر دوري
نمي آيي سزاوارم به اين دوري؟
زمان کوتاه و عمر کوتاه
شب کوتاه و غم کوتاه..

+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/26ساعت 18:34  توسط مصطفی مجدیان خو  | 

گوييا باور نميدارند روز داوري

آن گاه كه اراده مطلق خداوند بر آفرينش انسان قرار گرفت و در آن هنگام كه ملائك لب به شكوه و اعتراض باز نمودند كه : آيا مي خواهي كسي را بيافريني كه در روي زمين قتل و غارت و فساد راه بيندازد و سرپيچي كند ، در حالي كه ما همه وقت در حال عبادت توايم. خداوند چه زيبا فرمود كه من مي دانم آن چه را شما نمي دانيد.و بدين سان انسان به عنوان اشرف مخلوقات پا به عرصه وجود گذاشت تا سجده همه فرشتگان به جز ابليس متكبر و مغرور را در برابر عظمت بيكران خدواندي در پي  داشته باشد. انسان آفريده شد تا بر اساس ظرفيت ها و توانمندي هاي فطري و اكتسابي خود در مسير كمال به منظور دستيابي به هدف والاي آفرينش كه همان قرب الي ا... است گام بردارد.در اين ميان شيطان اين رانده شده از درگاهي كه به عظمت و بزرگي و جبروت آن به خوبي واقف و علم عناد ، سركشي و طغيان را از همان ابتداي آفرينش انسان برافراشته بود بر اساس سوگند خود كه با تمام حيله ها و دسايس و زيبا نمودن دنيا در پيش چشمشان آنان را گمراه خواهم كرد ، تمام همت و عزم خود را به كار گرفت تا انسان را از تعالي و پيشرفت و رسيدن به هدف آفرينش كه نتيجه آن سعادت و خوشبختي دنيوي و آخروي انسان است بازدارد و در اين ميان گمراهان و فريب خوردگان وسوسه هاي خود را به آتشي كه خداوند به او و پيروانش وعده و مقرر فرموده رهنمون مي سازدتا در آتش گرداب وسوسه ها ، شهوات و خود پرستي ها و فراموشي ياد خدا گرفتار آيند.

ادامه مطلب را مطالعه فرماييد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/05/20ساعت 21:3  توسط مصطفی مجدیان خو  | 

ماهواره :بايد ها ونبايدها- نقدي بر طرح جمع آوري ماهواره


با پيروزي انقلاب اسلامي در سال 57 ، استعمارگران كه بسياري از منافع خود را در ايران از دست رفته و در منطقه در معرض خطر مي ديدند به هر طريق ممكن سعي در دشمني و سنگ اندازي در پيشبرد اهداف مقدس نظام جمهوري اسلامي نموده و در اين راه از هيچ كوششي دريغ نكردند تا شايد بتوانند آب رفته را به جوي برگردانند.برنامه ريزي و اجراي انواع توطئه ها ، تلاش و اقدام به كودتاي نظامي ، جنگ تحميلي ، ترور شخصيت هاي موثر در شكل گيري نظام و پشتوانه هاي آن ، تفرقه افكني و ...از جمله    برنامه هاي سخت افزاري و نرم افزاري اين دشمنان قسم خورده براي شكست انقلاب نوپائي بود كه در سايه هدايت پير فرزانه امان و پرتو ولايت فقيه همه به ناكامي انجاميد تا دشمن شكست خورده را به فكر چاره و طرحي نو در اندازد.

عدم نتيجه گيري از شيوه هاي مستقيم تهاجم آنان را به بهره گيري از شيوه هاي غير مستقيم رهنمون ساخت .و يكي از عرصه هايي كه آنان مورد تهاجم قرار دادند فرهنگ ملت ما بود. فرهنگي كه برگرفته از پيوند هويت ملي و مذهبي ماست و همين پيوند آن را به بهترين شكل ممكن در تار و پود جامعه ريشه دوانيده است تا اساس و زير بناي محكمي را شكل دهد.بر همين اساس غرب با اين كه مي داند و با تجربه هاي خود آن را دريافته ، باز هم در اين عرصه فعاليت خود را با شدت هر چه تمام شروع كرد تا شايد بتواند گره اي از كار فرو بسته اش را بگشايد. به جرات مي توان گفت كه هزينه تهاجم فرهنگي براي غرب و ساير دشمنان بسيار بيشتر از هزينه جنگ نظامي و شيوه هاي مستقيم تهاجم است ، با اين حال اصرار بر اين شيوه نشانه عزم جدي براي مبارزه با ملتي است كه در سايه ولايت و رهبري تمامي توطئه ها را خنثي نموده و راه را براي نفوذ بسته است. سعي در گسترش فرهنگ بي بند وباري با ارائه انواع برنامه هاي ضد اخلاقي ،سرمايه گذاري جهت روي آوردن جوانان به مواد مخدر صنعتي و غير صنعتي ، گسترش    شبكه هاي ماهواره اي و تلويزيوني از جمله برنامه هاي غرب در اين جنگ نرم افزاري بوده است كه با هزينه هاي هنگفتي         راه اندازي و تبليغات خود را بر عليه نظام در آن انجام مي دهند.در مورد هر كدام از اينها مي توان ماه ها بحث و مناظره كرد تا در مورد مقابله با اين حجم گسترده از لشكر كشي دشمن بتوان راه حل مناسب را اتخاذ نمود.اما آنچه كه در اين مبحث به آن پرداخته مي شود همين شبكه هاي ماهواره اي است كه با ارايه برنامه هاي متنوع ولي بي محتوا سعي در جذب مخاطب براي خود دارند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1390/05/15ساعت 18:41  توسط مصطفی مجدیان خو  | 

نامه تاريخي شهيد آويني به آقاي خاتمي وزير فرهنگ ارشاد سلامي وقت

مرتضي آويني در سال 1370 در نامه‌اي اعتراضي به خاتمي وزير وقت ارشاد نوشت: چرا از غرب زدگي و تجدد سخني به ميان نمي‌آوريد.با صراحت به مسئولان فرهنگي و هنري كشور اعلام مي‌دارم كه اين دغدغه كه فرزندان ما امروز و فردا در فضاي كدام فرهنگ رشد خواهند يافت ما را به سختي به وحشت مي‌اندازد.

20 فروردين، سالروز شهادت سيد اهل قلم شهيد مرتضي آويني،است  نامه اعتراضي او در سال 70 خطاب به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي وقت يعني سيدمحمد خاتمي يكي از اسنادي است كه به استناد آن مي توان درايت و تيزهوشي بزرگ مردان خود را در پيش بيني تحولات جامعه به وضوح دريافت . با هم اين نامه را بخوانيم .

در نامه مرتضي آويني آمده است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/01/21ساعت 13:8  توسط مصطفی مجدیان خو  | 

نمونه پيامهاي تبريك نوروزي

ارج گذاشتن به آداب و رسوم ملي و مذهبي ما ايرانيان در هر نژاد و تباري و حتي حضور در هر جاي جهان يكي از عادات نيكو وپسنديده ما ايرانيان است .به طوري كه همه را در اين احساس خود شريك كرده و در خوشي و ناخوشي ها با هم بودن را به انواع مختلف تجربه مي كنيم. اعياد ملي و مذهبي ما يكي ازمراسماتي است كه به انواع مختلف گرامي داشته مي شود. در زمان هاي كه جمعيت تا اين اندازه زياد نبود وروابط اجتماعي جايگاه وسيعي در بين مردم داشت وصد البته وسايل ارتباط جمعي تا اين اندازه گسترده نبود ديد و بازديدها بيشتر صورت مي گرفت . اما در شرايط كنوني و زندگي پيچيده امروزي با توجه به نقش رسانه هاي گروهي كه دهكده جهاني را تشكيل داده اند ، با اين حال برقراري ارتباط به صورت حضوري به صورت گسترده مثل گذشته ميسر نمي باشد ولي در هر صورت هر ايراني باز هم در راستاي پاسداري از ارزشها و سنت هاي ملي و مذهبي خود سعي در ايجاد ارتباط با دوستان ، اقوام و ...را داردكه ارسال كارت تبريك در زمان هاي نه چندان دور جاي خود را به ارسال پیام کوتاه داده است.عید نوروز امسال نیز حجم گسترده ای از این پیامها ارسال شد و جشن مخابراتی ها دوصد چندان .

تصمیم گرفتم که تعدادی از پیامهایی را که دوستان عزیزم از اقصی نقاط کشور برایم فرستاده اند برای دوستانی که وبلاگ را مطالعه می کنند بگذارم.راستش من هیچ کدام ازاین ها را از اینترنت نگرفته ام اما  این احساس وجود دارد که بالاخره منبع و سرچشمه خیلی از این پیامها از اینترنت گرفته شده باشد جایی که در آن همه چیز پیدا می شود جز جان آدمی زاد.

نکته جالبی که در این پیامها مشاهده کردم این که پیام تکراری خیلی کم بود. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/01ساعت 21:45  توسط مصطفی مجدیان خو  | 

عيد نوروز

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/01ساعت 19:30  توسط مصطفی مجدیان خو  | 

نام ها و سال ها از منظر مقام معظم رهبري

                                           

اغراق نخواهد بود اگر بگوييم در هر سال همزمان با اين كه مردم در فكر آماده كردن خود براي به استقبال بهار و نوروز مي روند   نا خود آگاه اين فكر ، ذهن آنان را به خود مشغول مي كند كه امسال چه سالي است و رهبر انقلاب كدام نقطه را نشانه رفته تا همت و بسيج عمومي كشور در آن راستا گام بردارد . در حالي كه تا چند سال پيش براي ما ايرانيان  هر سال نمادي از يك جيوان بود كه از زمان پيشينيان به جا مانده بود و به نوعي هر سال مردم به اين نكته توجه نشان مي دادند كه امسال سال كدام حيوان است. مار، عقرب، شير ،خروس، ميمون ، اسب ، خرگوش و ...از حيواناتي هستند كه در اين بين هر چند وقت يك بار نامي از آنان به مناسبت آغاز سال برده مي شد. اما اكنون بيش از يك دهه است كه اين فرهنگ جاي خود را به فرهنگ ديگري داده است و آن حسن تدبير رهبر معظم انقلاب بود كه فرهنگ جديدي به فرهنگ كشور اضافه كرد تا ايران اسلامي ، هر سال در مسير اهداف عالي و مقدس خود گام بردارد و در اين راه از  تمام توان و امكانات بالقوه وبالفعل خود بهره مند شود . سالي كه آغاز آن به مناسبت يكصدمين سالگرد اما راحل به نام ايشان متبرك و مزين شد و اين شيوه و راه همچنان ادامه دارد. بد نيست با هم نگاهي به اين چند سال و نام هايي كه مزين بخش آنان شده است بيندازيم .سالهايي كه هر كدام نويد بخش آينده اي روشن براي نظام مقدس جمهوري اسلامي بوده اند تا كمبود ها و نارسايي هاي آن بيشتر و بهتر هم شناسايي و هم رفع شوند.

 

سال

نام سال

1378

سال امام خميني

1379

سال اميرالمومنين حضرت علي (ع)

1380

سال اميرالمومنين – رفتار علوي

1381

سال عزت و افتخار حسيني

1382

سال نهضت خدمت رساني

1383

سال پاسخگويي قوا به مردم

1384

سال همبستگي ملي – مشاركت عمومي

1385

سال پيامبر اعظم (ص)

1386

سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي

1387

سال نوآوري و شكوفائي

1388

سال اصلاح الگوي مصرف

1389

سال همت مضاعف و كار مضاعف

1390

سال جهاد اقتصادي

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/01ساعت 19:9  توسط مصطفی مجدیان خو  | 

پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب به مناسبت آغاز سال 1390

                                         دیدار اعضای مجلس خبرگان با آیت الله خامنه‌ای مدظله العالی
متن كامل پيام نوروزي رهبر معظم انقلاب را با هم می خوانیم:  
 
                                                  بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

یا مقلّب القلوب و الأبصار، یا مدبّر اللّیل و النّهار، یا محوّل الحول و الأحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال

عید سعید نوروز و فرا رسیدن بهار و سال نو را به همه‌ی هم‌میهنان عزیزمان در سراسر کشور و همچنین به همه‌ی ایرانیانی که در کشورهای دیگر، در سراسر جهان ساکن هستند و همچنین به ملتهای دیگری که برای نوروز ارزش و احترام قائل هستند، تبریک عرض میکنم. بخصوص تبریک میگویم به افراد و خانواده‌هائی که در خدمت کشور، در خدمت انقلاب و در خدمت نظام قرار دارند؛ خانواده‌ی شهیدان عزیز، جانبازان و خانواده‌های آنها، خانواده‌ی مأمورانی که در این روزها که همه در خانه‌های خود مجتمعند، آنها سر کارهای حساس و مهم خود حضور دارند و از حضور در خانواده‌های خود محرومند. امیدوارم به فضل و رحمت الهی ان‌شاءالله ملت ایران سال شاد و سرشار از برکت و نعمت را در پیش داشته باشند و در همه‌ی میدانها موفق و سربلند و پیروز باشند.
ادام همطلب را مطالعه فرمائید...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/01ساعت 8:45  توسط مصطفی مجدیان خو  | 

بهاريه اي از امام خميني (ره)

عید نوروز

باد نوروز وزیـــده است به كوه و صحرا ** جامه عیـــد بپـــوشنـــد، چه شاه و چه گدا

بلبل باغ جنان را نبـــود راه به دوست   **  نازم آن مطـــرب مجلـــس كـــه بود قبله نما

صوفى و عارف ازین بادیه دور افتـادند  **  جــام مى گیر ز مطــرب، كه رَوى سوى صفا

همه در عید به صحرا و گلستان بروند  **  من ســرمست، ز میخـــانه كنـــم رو به خدا

عید نوروز مبارك به غنــــى و درویش  **  یــــــار دلـــــدار، ز بتخـــانــــه درى را بـــگشا

گر مرا ره به در پیر خــــــرابات دهى  **   بــه سر  و جان به سویش راه نوردم نه به پا

سالها در صف اربــــــاب عمائم بودم  **  تـــا بـــه دلـــدار رسیدم نـــكنم بـــــاز خــطا

+ نوشته شده در  شنبه 1389/12/28ساعت 20:35  توسط مصطفی مجدیان خو  | 

بهاريه هايي از عطار ،خاقاني ، خواجو و فروغي

عطار

ای بلبل خوشنوا فغان كن

ای بلبل خوشنوا فغان كن **عید است نوای عاشقان كن

چون سبزه ز خاك سر برآورد **ترك دل و برگ بوستان كن

بالشت ز سنبل و سمن ساز **وز برگ بنفشه سایبان كن

چون لاله ز سر كله بینداز **سرخوش شو و دست در میان كن

بردار سفینه‌ی غزل را **وز هر ورقی گلی نشان كن

صد گوهر معنی ار توانی **در گوش حریف نكته‌دان كن

وان دم كه رسی به شعر عطار **در مجلس عاشقان روان كن

ما صوفی صفه‌ی صفاییم **بی خود ز خودیم و از خداییم

**

بهاریه های معروف شاعران پارسی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1389/12/28ساعت 18:31  توسط مصطفی مجدیان خو  | 

بهاريه هاي سعدي

برخیز كه می‌رود زمستان

برخیز كه می‌رود زمستان **بگشای در سرای بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نه **منقل بگذار در شبستان

وین پرده بگوی تا به یك بار **زحمت ببرد ز پیش ایوان

برخیز كه باد صبح نوروز **در باغچه می‌كند گل افشان

خاموشی بلبلان مشتاق **در موسم گل ندارد امكان

آواز دهل نهان نماند **در زیر گلیم و عشق پنهان

بوی گل بامداد نوروز **و آواز خوش هزاردستان

بس جامه فروختست و دستار **بس خانه كه سوختست و دكان

ما را سر دوست بر كنارست **آنك سر دشمنان و سندان

چشمی كه به دوست بركند دوست **بر هم ننهد ز تیرباران

سعدی چو به میوه می‌رسد دست **سهلست جفای بوستانبان

**

برآمد باد صبح و بوی نوروز

برآمد باد صبح و بوی نوروز **به كام دوستان و بخت پیروز

مبارك بادت این سال و همه سال **همایون بادت این روز و همه روز

چو آتش در درخت افكند گلنار **دگر منقل منه آتش میفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست **حسدگو دشمنان را دیده بردوز

بهاری خرمست ای گل كجایی **كه بینی بلبلان را ناله و سوز

جهان بی ما بسی بودست و باشد **برادر جز نكونامی میندوز

نكویی كن كه دولت بینی از بخت **مبر فرمان بدگوی بدآموز

منه دل بر سرای عمر سعدی **كه بر گنبد نخواهد ماند این گوز

دریغا عیش اگر مرگش نبودی **دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز

**

مبارك تر شب و خرم ترین روز

مباركتر شب و خرمترین روز **به استقبالم آمد بخت پیروز

دهلزن گو دو نوبت زن بشارت **كه دوشم قدر بود امروز نوروز

مهست این یا ملك یا آدمیزاد **پری یا آفتاب عالم افروز

ندانستی كه ضدان در كمینند **نكو كردی علی رغم بدآموز

مرا با دوست ای دشمن وصالست **تو را گر دل نخواهد دیده بردوز

شبان دانم كه از درد جدایی **نیاسودم ز فریاد جهان سوز

گر آن شب‌های باوحشت نمی‌بود **نمی‌دانست سعدی قدر این روز

**

بهاریه های معروف شاعران پارسی
+ نوشته شده در  جمعه 1389/12/27ساعت 21:22  توسط مصطفی مجدیان خو  | 

بهاريه هاي ملك الشعراي بهار

رسید موكب نوروز و چشم فتنه غنود

رسید موكب نوروز و چشم فتنه غنود **درود باد بر این موكب خجسته، درود

به كتف دشت یكی جوشنی است مینا رنگ **به فرق كوه یكی مغفری است سیم اندرود

سپهر گوهر بارد همی به مینا درع **سحاب لل پاشد همی به سیمین خود

شكسته تاج مرصع به شاخك بادام **گسسته عقد گهر بر ستاك شفتالود

به طرف مرز بر آن لاله‌های نشكفته **چنان بود كه سر نیزه‌های خون‌آلود

به روی آب نگه كن كه از تطاول باد **چنان بود كه گه مسكنت جبین یهود

صنیع آزر بینی و حجت زردشت **گواه موسی یابی و معجز داوود

به هركه درنگری، شادیی پزد در دل **به هرچه برگذری، اندهی كند بدرود

یكی است شاد به سیم و یكی است شاد به زر **یكی است شاد به چنگ و یكی است شاد به رود

همه به چیزی شادند و خرم‌اند و لیك **مرا به خرمی ملك شاد باید بود

**

بگریست ابر تیره به دشت اندر

بگریست ابر تیره به دشت اندر **وز كوه خاست خنده‌ی كبك نر

خورشید زرد چون كله دارا **ابر سیه چو رایت اسكندر

بر فرق یاسمین، كله خاقان **بر دوش نارون، سلب قیصر

قمری به كام كرده یكی بربط **بلبل به نای برده یكی مزمر

نسرین به سر ببسته ز نو دستار **لاله به كف نهاده ز نو ساغر

نوروز فر خجسته فراز آمد **در موكبش بهار خوش دلبر

آن یك طراز مجلس و كاخ بزم **این یك طراز گلشن و دشت و در

آن بزم را طرازد چون كشمیر **این باغ را بسازد چون كشمر

هر بامداد، باد برآید نرم **وز روی گل به لطف كشد معجر

خوی كرده گل ز شرم همی خندد **چون خوبرو عروس بر شوهر

بر خار بن بخندد و سیصد گل **چون آفتاب سر زند از خاور

مانند كودكان كه فرو خندند **آنگه كشان پذیره شود مادر

قارون هر آنچه كرد نهان در خاك **اكنون همی ز خاك برآرد سر

زمرد همی برآید از هامون **لل همی بغلتد در فرغر

پاسی ز شب چو درگذرد گردد **باغ از شكوفه چون فلك از اختر

برف از ستیغ كوه فرو غلتد **هر صبح كفتاب كشد خنجر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/12/26ساعت 20:27  توسط مصطفی مجدیان خو  |